شمارهٔ ۱۰۹ - در طلب شراب
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
ای سروری که چون تو به رادی سحاب نیست
چون رای روشن تو بلند آفتاب نیست
مهمان رسیده اند تنی چندم این زمان
قومی که شان برفتن از اینجا شتاب نیست
داریم کودکی که چو روی و چو موی او
گلبرگ نوشکفته و مشک به تاب نیست
دربند خواب او همه حیران بمانده ایم
او نیم مست گشته و ما را شراب نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş