شمارهٔ ۲۳ - در طلب شراب گوید
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
میر حیدر ایا که خیزد جود
از کف تو چو از شراب طرب
دوستت انوری که نگشاید
جز به یادت ز دوستداری لب
سه شبانروز شد که از مستی
باز نشناختست روز از شب
جلبی چند بوده اند حریف
الفیه شلفیه تبار و نسب
همه از آرزوی بزرگ
دست بر زنان که من یرغب
من و تایی دو دیگران با من
مانده زین خوارگان به عجب
همچنین باشد ارکند جودت
مدد خادمت به ماء عنب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş