شمارهٔ ۱۸۱ - طبیبی را ذم کند
ا انوری ابیوردی
0
Altın Yaprak
مقبلی آنکه روز و شب ادبار
از سر و ریش او همی ریزد
دست بر نبض هر کسی که نهاد
روح او از عروق بگریزد
هر کجا کو نشست از پی طب
درزمان بانگ مرگ برخیزد
ملک الموت کوفته دارد
اندر آن دارویی که آمیزد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş