رهزنان چون رهنما پنداشتی احمد و بوجهل چون هم داشتی اشقیا از اولیا نشناختی دین و دنیا را از آ ن درباختی…
زاد راه او فغان و زاریست عزت و دولت همه در خواریست گر تو خواهی دولت دیدار یار باش گریان همچو ابر نوبهار…
والی اقلیم عرفان بایزید آنکه دایم بود عشقش بر مزید گفت حق فرمود الهامی بدل آمد آوازی و اعلامی بدل…
آتش درد طلب دردل فروز هر چه یابی غیر مطلوبت بسوز بگذر از ناموس در راه طلب لاابالی وار رو در راه رب…
اندرین معنی بگویم قصه ای تا برد هر طالبی زو حصه ای داشتم یاری که یار شوق بود عارف حق بین و صاحب ذوق بود…
نقل آمد از کبار اولیا از سری آن سرور اهل صفا رهنمای سالکان را ه دین آن ولی خاص رب العالمین…
صحبت طالب طلب ای مرد دین هر که طالب نیست زو دوری گزین زهر قاتل می شمر صحبت به عام هست صحبت را اثرهای تمام…
کی ازین معنی بیابی تو نشان تا نگردی خاک راه کاملان اندرین ره گر نداری پیشوا کی ز وصل دوست گردی بانوا…
چار قسم اند سالکان راه دین حال هر یک را زمن بشنو یقین اولین مجذوب سالک آمدست کاول از جذبه به حق واصل شدست…
زاهدی در وقت سلطان بایزید بود در بسطام در تقوی وحید بود بس صاحب قبول و با تبع در میان شهر شهره در ورع…
هست بسم الله الرحمن الرحیم مصحف آیات اسرار قدیم نام حق سر دفتر هر دفتر است آنچه بی نام خدای ست ابتر است…
بایزید آن حجت اسلام و دین آن خلیفه حق و قطب العارفین گفت دیدم یک شبی حق را به خواب گفتمش ای درگهت خیر المآب…
من درین ره چون که گشتم محو عشق یافتم ذوق دگر از صحو عشق چون فنا گردد من و ما و تویی بیگمان گردد یکی نقش دویی…
نفس اماره چو مرد از خوی بد دید موتوا را به دیده سر خود شد قیامتهای نفس ظاهرش دید من مات عیان چشم سرش…
نیست مردم هر کرا خلق بدست در حقیقت چون سباعست و ددست صاحب خلق بد آمد همچو دیو دایما با خلق در مکرست و ریو…
15 / 685 gösteriliyor