شمارهٔ ۴۵
ا اسیری لاهیجی
0
Altın Yaprak
چه نسبت است به روی تو ماه تابان را
به پیش مهر توان گفت ذره کیوان را
نظر بدیده ما گر کنی عیان بینی
ز روی صورت و معنی جمال جانان را
هزار خون بیکی غمزه گر بخواهد ریخت
دهد لبش به شکرخنده جمله تاوان را
به جان کافر و مؤمن خیال زلف و رخش
رقم نگر چو کشیدست کفر و ایمان را
جمال خویش چو می خواست تا نظاره کند
ببین چه آینه ساخت نقش انسان را
طبیب بهر مداوای عشق کوشش کرد
ندید درخور این درد هیچ درمان را
اسیریا به جهان باز فتنه برخیزد
اگر شراب ازین سان دهند مستان را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş