فصل ۱۴
ب بهاء ولد
0
Altın Yaprak
حسین را گفتم که نورزیدی تا اینجا که زمین مرده بود و غیر تو بود زنده شد اگر بورزی تا خود را نیز زنده کنی به طریق اولی بود از زنده شدن غیر که زمین است چنین خوشی ات می آید تا از زنده شدن خودت تا چه خوشی هات آید کار به اندازه توانایی و دانایی ست چون قدرت و علم الله را اندازه نیست کار او را هم اندازه نیست اینقدر حیاتت الله داده است اگر بورزی زندگیی دهدت که این زندگی در برابر آن زندگی مردگی باشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş