فصل ۲۵

ب بهاء ولد
0 Altın Yaprak
هر تدبیری که می اندیشم آن را چون شکل حجابی می دانم و من پاره پاره آن حجاب را از خود دور می کنم تا الله را نیکوتر می بینم و چون الله را یاد می کنم زود به مصنوع می آیم و در آسمان و عالم نظر می کنم یعنی که الله را مشاهده کردن جز به مصنوع نباشد باز نظر کردم دیدم که اندیشه چون چشمه است که الله برمی جوشاند اگر آب خوشی برمی جوشاند بر حریم تن می بینم که سبزه و نواها و گل ها می روید و زمین تن را به هر طرفیش آب می رود و اگر آب شوره برمی جوشاند زمین تن شوره می شود و بی نفع می شود و من هماره در الله نگاه می کنم که چگونه آب می دهد زمین تن را اکنون من مر دوستی الله را باشم تا همه حرکات من پسندیده شود چون عشق الله می آید همه حرکات من موزون می شود گفتم ای الله من هر زمان به چه مشغول شوم الله الهام داد که هر زمانی به حرف قرآن مشغول باش و همه عالم را معنی آن یک حرف دان از قرآن و تو بنگر که به چه پیوسته شده در آن دم که به حرف قرآن مشغول شده اگر چه اجزای تو پراکنده صورت بندد اما تو با من باشی باز گفتم که ای الله چگونه کنم که زندگی و حضور و عشقم بیش حاصل شود الله الهام داد که زندگی و عشق و وله همه معانی این کلمات است تو پاره پاره معانی را می کش و استخراج می کن و تصور می کن تا حیات و عشقت بیاید التحیات می خواندم یعنی آفرین ها مر الله را گفتم آفرین الله را از بهر کاری می کنم که مرا خوش آید و عجب آید و هیچ عجب تر از عشق و محبت و حیرت نمی بینم که الله در من بدید می آرد باز در اوصاف عشق و محبت محبان و احوال ایشان نظر می کنم و تصویر می کنم من بامزه می شوم و حبیب می شوم و متحیر می شوم و الله را آفرین می کنم و در وجود این آثار مشغول می شوم باز به صفات کمال الله نظر می کنم و از هیچ چیز مشغول نمی شوم و سررشته به باد نمی دهم الله اکبر گفتم در نماز و تأمل کردم هیچ کبیری ندیدم جز الله پس اکبر و کبیر هر دو یکی آمد بزرگوار گفتم بزرگ آن باشد که نسبت بدو خردی بباشد در ملوک متفاوت نگاه کردم و در نفاذ امر هریک را نظر کردم تا خردتر و کلان تر را ببینم و در جسامت آسمان و زمین هم نظر کردم الله را از همه بزرگ تر دیدم باز در حال خود نظر کردم تا اجزای فکر و تدبیر خود را و ادراک خود را چون مرغان گنجشکان و پشگان هموار ایستاده دیدم در پیش الله گویی همه را الله زنجیر بر گردن نهاده است یا بر رشته همه را بربسته است تا همه به تصرف الله مانده اند تا ایشان را خود حیات بخشد و مزه بخشد و یا هر ازین مرغی را به سوی راحتی پر بگشاید و این مرغان ایستاده اند و می نگرند تا الله چه فرماید و در کدام تصرف کشد باز نظر می کنم می بینم که الله اجزای مرا می گشاید و صد هزار گل گوناگون مرا می نماید و اجزای آن گل ها را می گشاید و صد هزار سبزه و آب روان و هوا می نماید و آن هوا را می گشاید و صد هزار تازگی ها می نماید اکنون چنانک در اندرون و بیرون کالبد خود نگاه می کنم از هر جزوی گلستان و آب روان می بینم بعد از مردن اگر چه صور اجزای من خاک می نماید چه عجب که از هر جزو من راهی بود به سوی گل و گلستان و هوا و آب روان که اکنون می بینم چنانک تخم روح هرکسی را از عالم غیب آوردند و در زمین کالبد نشاندند چون بلند گشتند و شکوفه های خود و هواهای خود ظاهر کردند باز از زمین قالب نقلشان کردند و به بستان جنان در جویبار جنس خود نشاندند و الله اعلم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.