بخش ۱۴ - فی مجانسة الذوات بالصفات

ش شیخ بهایی
0 Altın Yaprak
داشت هر ذاتی چو در علم ازل خواهش خود را به نوعی از عمل بالسان حال کرد از حق سؤال تا میسر سازدش در لایزال گر میسر خیر شد توفیق دان گر میسر شر بشد خذلانش خوان نی میسر این جز الحان سؤال گرچه بی مسول فعل آمد محال لوم پس عاید به اهل شر بود ذیل عدل حق از آن اطهر بود لم این مرموز اسرار خداست خوض دادن عقل را در وی خطاست گر به علم و حکمت حق قایلی بر تو منحل می شود بی مشکلی ورنه اول رو تتبع کن علوم خاصه تشریح و ریاضی و نجوم بین چه حکمتهاست در دور سپهر بین چه حکمتهاست در تنویر مهر بین چه حکمتهاست در خلق جهان بین چه حکمتهاست در تعلیم جان بین چه حکمتهاست در خلق نبات بین چه حکمتهاست در این میوه جات صافی این علمها خواهی اگر رو به توحید مفضل کن نظر کاندر آن از خان علم اله بشنوی با حق بیان ای مرد راه علم و دانش جمله ارث انبیاست انبیا را علم از نزد خداست خواندن صوری نشد صورت پذیر از معانی تنیست دانا را گزیر نفس چون گردد مهیای قبول علم از ایشان می کند در پی نزول غایتش گاهی میانجی حاصل است مثل عقلی کاو به ایشان واصل است عقل از بند هوی چون وارهد روی وجهت سوی علیین کند انبیا را چیست تعلیم عقول گوش کن گر نیستی ز اهل فضول کشف سر است آنچه بتوانند دید نقل ذکر است آنچه باشدشان شنید

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.