بخش ۷ - تمثیل

ش شیخ بهایی
0 Altın Yaprak
بی نمازی با یکی از اهل راز خواست گوید علت ترک نماز گفت هر وقتی که کردم قصد آن آفتی آمد به مالم ناگهان و آن دگر گفتش که من کردم نماز مدتی بسیار و شبهای دراز تا برون آیم ز فقر و احتیاج گیرد آن دکان و بازارم رواج حاصلی از وی توقع داشتم چون نشد یکبارگی بگذاشتم این بود احوال جهال ای عزیز این بودشان پایه قدر و تمیز واجبی را در خیال این گمرهان کرده اند از جهل خود ممکن گمان داده نسبت بخل یا غفلت به وی در مقایل خویش را دانسته شیء غیر ممکن کی ز ممکن کرد فرق آنکه در دریای تشبیه است غرق تا نشد اوصاف امکانیش فهم کی تواند دید کوته دست وهم ساحت عزت چه سان داند بری از خلاء و سطح و بعد جوهری تا ندانسته است اعراض عدد بر چه معنی خواهدش گفتی احد هرچه گوید در رضا و در غضب زان منزه دان جناب قدس رب گرچه تقدیس خداوند صمد از ره تقلید هم ممکن بود زان جهت گوییم جمعی از عوام یافته در سلک اسلام انتظام لیک این اسلام حکم ظاهر است تا برون آید ز گبر و بت پرست گرنه فضل از حق خود دارد قبول کی شود مقبول تقلید اصول بلکه آن تقلید هم از مشکلات اصل مطلب چون بود از غامضات ز آن نبی مجمل رساند اول پیام که در آن منظور بودش خاص و عام رفته رفته عقلها چون شد قوی یافت بسطی مجملات معنوی آنکه از علم سیر دارد خبر کرده در اقوال معصومین نظر دیده اجمالات و تفصیلاتشان در تکلم مختلف حالاتشان سایلی پرسید از تفویض و جبر تا شناسد کیست در امت چو گبر گفت تفویض آنکه اعمال تمام حق مفوض کرده باشد بر آنام راست گفت این نیز تفویضی بدست لیک آن نه کز پیمبر واردست چون نبودش تاب استعداد و درک کرد زان تفسیر این تفیض درک

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.