حکایت ۳

ش شیخ بهایی
0 Altın Yaprak
اینچنین شنیده ام که در زمان حضرت رسول الله شخصى به خدمت آن حضرت آمد و گفت یا رسول الله گناهى کرده ام اگر توبه کنم خدای تعالى مرا می آمرزد حضرت فرمود بلى چرا که خداوند عالمیان ستار العیوب است و غفار الذنوب آن مرد گفت یا رسول الله مشکل است این گناه که از من صادر شده خداى تعالى ببخشد حضرت فرمود خون کرده اى گفت نه فرمود پس گناه خود را به من بگو آن مرد گفت یا رسول الله من مردى می باشم نباش یعنى کفن دزدى میک نم از آن جمله روزى دخترى از بزرگان عرب فوت شده بود دانستم که او را کفن خوش قماش خواهند کرد شب رفتم که کفن او را باز کنم شیطان مرا فریب داد یا رسول الله هم کفن او را بیرون آوردم و هم با او جمع شدم و مهر بکارت او را بردم و در همان ساعت صدایى به گوشم خورد که اى فاسق فاجر من پاک بودم مرا پلید ساختى خدای تعالى جزایت بدهد حضرت چون این سخن را از آن مرد شنید گفت دور شو اى ملعون آن مرد از شهر بیرون شد و روى به صحرا نهاد و چهل روز و چهل شب می گریست و می زارید و می گفت خداوند همه کس بدرگاه تو پناه مى آورد و رسول تو مرا از درگاهت راند و بعد از چهل شبانه روز جبرییل علیه السلام به آن حضرت نازل شد و گفت خداوند تو را سلام می رساند و می فرماید که ما تو را وسیله ى آمرزش معصیت عاصیان کرده ایم چرا این مرد را از درگاه ما ناامید کرده اى او را دریاب که توبه ى او قبول شد و هم چنین هر کس به قصد توبه رو به درگاه ما نهد البته گناه او را مى آمرزیم اى گربه من توبه کنم تا خدای تعالى مرا بیامرزد گربه گفت اى موش حرفى شنیده اى اما درست و تمام نشنیده اى موش گفت اى شهریار بیان فرماى تا بشنوم و فرا گیرم گربه گفت

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.