بخش ۶

ا ابوالفضل بیهقی
0 Altın Yaprak
و در سنه خمس و اربعمایه امیر محمود از بست تاختن آورد بر جانب خوابین که ناحیتی است از غور پیوسته بست و زمین داور و آنجا کافران پلیدتر و قوی تر بودند و مضایق بسیار و حصارهای قوی داشتند و امیر مسعود را با خویشتن برده بود و وی پیش پدر کارهای بزرگ کرد و اثرهای مردانگی فراوان نمود و از پشت اسب مبارز ربود و چون گروهی از ایشان به حصار التجا کردند مقدمی از ایشان بر برجی از قلعت بود و بسیار شوخی میکرد و مسلمانان را به درد میداشت یک چوبه تیر بر حلق وی زد و او بدان کشته شد و ازان برج بیفتاد یارانش را دل بشکست و حصار را بدادند و سبب آن همه یک زخم مردانه بود امیر محمود چون از جنگ فارغ شد و به خیمه بازآمد آن شیربچه را به نان خوردن فرود آورد و بسیار بنواخت و زیادت تجمل فرمود از چنین و مانند چنین اثرها بود که او را به کودکی روز ولی عهد کرد که می دید و می دانست که چون وی ازین سرای فریبنده برود جز وی این خاندان بزرگ را - همیشه برپای باد- برپای نتواند داشت و اینک دلیل روشن ظاهر است که بیست و نه سال است تا امیر محمود -رضي الله عنه- گذشته شده است و با بسیار تنزلات که افتاد آن رسوم و آثار ستوده و امن و عدل و نظام کارها که درین حضرت بزرگ است هیچ جای نیست و در زمین اسلام از کفر نشان نمی دهند همیشه این خاندان بزرگ پاینده باد و اولیاش منصور و اعداش مقهور و سلطان معظم فرخزاد فرزند این پادشاه بزرگ کامروا و کامگار و برخوردار از ملک و جوانی بحق محمد و آله

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.