بخش ۴ - آمدن سباشی به درگاه
ا ابوالفضل بیهقی
0
Altın Yaprak
و دیگر روز این نامه وزیر رسید بسیار شغل دل و غم نموده بدین حادثه بزرگ که افتاد و گفته هر چند چشم زخمی چنین افتاد بسر سبزی و اقبال خداوند همه در توان یافت و کارها از لونی دیگر پیش باید گرفت و نامه بواسحق پسر ایلگ ماضی ابراهیم که سوی او نبشته بود از جانب اور کنج فرستاده که رای عالی را بر آن واقف باید گشت و تقرب این مرد را هر چند دشمن بچه است قبول کرد که مردی است مرد و با رای و از پیش پسران علی تگین جسته با فوجی سوار ساخته و نامی بزرگ دارد تا بر جانبی دیگر فتنه بپای نشود و سوی استادم نامه یی سخت دراز نبشته بود و دل را بتمامی پرداخته و گفته پس از قضای ایزد عز ذکره این خللها پدید آمد از رفتن دوبار یک بار بهندوستان و یک بار بطبرستان و گذشته را باز نتوان آورد و تلافی کرد و کار مخالفان امروز بمنزلتی رسید که بهیچ سالار شغل ایشان کفایت نتوان کرد که دو سالار محتشم را با لشکرهای گران بزدند و بسیار نعمت یافتند و دلیر شدند و کار جز بحاضری خداوند راست نیاید و خداوند را کار از لونی دیگر پیش باید گرفت و دست از ملاهی بباید کشید و لشکر پیش خویش عرض کرد و بهیچ کس باز نگذاشت و این حدیث توفیر برانداخت این نامه را عرض باید کرد و آنچه گفتنی است بگفت تا آنگاه که دیدار باشد که درین معانی سخن گشاده تر گفته آید
استادم این نامه عرض کرد و آنچه گفتنی بود بگفت امیر گفت خواجه در اینچه میگوید بر حق است و نصیحت وی بشنویم و بر آن کار کنیم جواب او باید نبشت برین جمله و تو از خویشتن نیز آنچه درین معنی باید بنویس و حدیث بوری تگین پسر ایلگ ماضی مردی است مهترزاده و چون او مردمان ما را امروز بکار است خواجه نامه یی او را نویسد و بگوید که حال او را بمجلس ما بازنموده آمد و خانه ما او راست رسولی باید فرستاد و نامه نبشت بحضرت تا باغراض وی واقف گردیم و آنچه رای واجب کند بفرماییم این نامه نبشته آمد و باسکدار گسیل کرده آمد
آمدن سباشی بدرگاه
و روز یکشنبه دهم شوال حاجب سباشی بغزنین رسید و از راه بدرگاه آمد و خدمت کرد و امیر وی را بنواخت و دل گرم کرد و همچنان تنی چند را از مقدمان که با وی رسیده بودند بازگشتند و بخانه ها رفتند و بر اثر ایشان مردم میرسیدند و دلهای ایشان را خوش میکردند و امیر پس از رسیدن حاجب بیک هفته خلوتی کرد با او و سخت دیر بکشید و همه حالها مقرر گشت و جدا جدا امیر هر کسی را میخواند و حال خراسان و مخالفان و حاجب و جنگ که رفت می باز پرسید تا او را چون آفتاب روشن گشت هر چه رفته بود و چون روزگار آن نبود که واجب کردی با کسی عتاب کردن البته سخن نگفت جز بنیکویی و تلطف و هر چه رفته بود بوزیر نبشته آمد
و سلخ شوال نامه وزیر رسید در معنی بوری تگین و بگفته که بسوی او نامه باید از مجلس عالی که آنچه باحمد نبشته بود مقرر ما گشت و خانه او راست و ما پس از مهرگان قصد بلخ داریم اکنون باید که رسولی فرستد و حال آمدن بخراسان و غرض که هست بازنماید تا بر آن واقف شده آید و آنچه بصلاح و جمال او بازگردد فرموده شود امیر بونصر را گفت آنچه صواب باشد درین باب بباید نبشت خطایی برسم چنانکه اگر این نامه بپسران علی تگین رسد زیانی ندارد و استادم نامه نسخت کرد چنانکه او کردی که لایق بود در چنین ابواب مخاطبه امیر فاضل بداد و وی را امیر خواند و درج نامه وزیر فرستاده شد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş