بخش ۸ - پایان کتاب
ا ابوالفضل بیهقی
0
Altın Yaprak
و چون حال خوارزم و هرون برین جمله رفت سلجوقیان نومیدتر شدند از کار خویش نه ببخارا توانستند رفت که علی تگین گذشته شده بود و پسرانش ملک بگرفته و قومی بی سر و سامان و نه بخوارزم بتوانستند بود از بیم شاه ملک و از خوارزم ایشان تدبیر آمدن خراسان بساختند تا بزینهار آیند و مردم ساخته بودند پس مغافصه درکشیدند و از آب بگذشتند و آن روز هفصد سوار بودند که از آب بگذشتند از پس آن مردم بسیار بدیشان پیوست و آموی را غارت کردند و بگذشتند و بر جانب مرو و نسا آمدند و بنشستند بدان وقت که ما از آمل و طبرستان بازگشته بودیم و بگرگان رسیده چنانکه بگذشت در تاریخ سخت مشرح که آن حالها چون رفت و فایده این باب خوارزم این است که اصل این حوادث مقرر گردد که چون بود رفتن سلجوقیان از خوارزم و آمدن بخراسان و بالا گرفتن کار ایشان
و شاه ملک رسولی فرستاد نزدیک اسمعیل بخوارزم و پیغام داد که هرون سلجوقیان را که دشمنان من بودند و ایشان را بزدم و بی مردم کردم و ناچیز کردم و بی نزل شدند و بی منزل قوی کرد و کافر نعمت شد و قصد خداوند و ولایتش کرد بر آنکه ایشان بر مقدمه باشند تا خدای عز و جل نپسندید و برسید بدو آنچه رسید و امروز سلجوقیان بخراسان رفتند و اگر مرا با هرون عهدی بود آن گذشت و امروز میان من و از آن شما شمشیر است و میآیم ساخته باشید که خوارزم خواهم گرفت و شمایان را که کافران نعمت اید برانداخت و چون از شما فارغ شوم بخراسان روم و سلجوقیان را که دشمنان منند بتمامی آواره کنم در خدمت و هوای سلطان
و دانم که آن خداوند این ولایت از من دریغ ندارد که چنین خدمتی کرده باشم و دشمن را از ولایت وی برکنده و در سر شاه ملک این باد کبر و تصلف احمد عبد الصمد نهاد تا اسمعیل و شکر برافتادند و او کین پسر خویش و قوم بازخواست هر چند شاه ملک نیز در سر این شد چنانکه در روزگار ملک امیر مودود رحمة الله علیه آورده شود- و اسمعیل و شکر بجای آوردند که آن تیر از جعبه وزیر احمد عبد الصمد رفته است و این باب بیشتر وی نهاده است رسول شاه ملک را بازگردانیدند با جوابهای سخت و درشت و گفتند ما ساخته ایم هر گاه که مراد باشد بباید آمد و گناه هرون را بود که چون چشم بر تو افگند با لشکر بدان بزرگی و تو ضعیف سلجوقیان را که تبع وی بودند نگفت که دمار از تو برآورند تا امروز چنین خواب بینی
و پس از مدتی بو نصر بزغشی را که بر شغل وزارت بود فروگرفتند و بو القاسم اسکافی را وزارت دادند غره محرم سنه ثمان و عشرین و اربعمایه و بهانه نشاندن بزغشی آن نهادند که هوای امیر مسعود میخواهد و احمد عبد الصمد او را و شاه ملک را مدد میداد هم برای درست و هم برسول و نامه های سلطانی تا کار بدانجا رسید که چون کار سلجوقیان بالا گرفت بدانچه بگتغدی و حاجب سباشی را بشکستند امیر خالی کرد با وزیر و گفت تعدی سلجوقیان از حد و اندازه می بگذرد ولایت خوارزم شاه ملک را باید داد تا طمع را فرود آید و این کافران نعمت را براندازد و خوارزم بگیرد که بآمدن او آنجا درد سر از ما دور شود هم از خوارزمیان و هم از سلجوقیان وزیر گفت خداوند این رای سخت نیکو دیده است و منشوری نبشتند بنام شاه ملک و خلعتی نیکو با آن ضم کردند و حسن تبانی که او یکی بود از فرودست تر معتمدان درگاه و رسولیها کردی پیری گربز و پسندیده رای با چند سوار نامزد کردند و وی برفت با خلعت و منشور و پیغامهای جزم
و مدتی دراز روزگار گرفت آمد شد رسولان میان شاه ملک و خوارزمیان و بسیار سخن رفت که شاه ملک میگفت و حجت بر میگرفت که امیر مسعود امیر بحق است بفرمان امیر المؤمنین و ولایت مرا داده است شما این ولایت بپردازید و خوارزمیان جواب میدادند که ایشان کس را نشناسند و ولایت ایشان راست بشمشیر از ایشان باز باید ستد و بباید آمد تا ایزد عز ذکره چه تقدیر کرده است و دست کرا باشد و شاه ملک فرود آمد با لشکر بسیار بصحرایی که آنرا اسیب گویند و برابر شد با شکر روز آدینه ششم ماه جمادی الأخری سنه اثنتین و ثلاثین و اربعمایه
جنگی رفت سه شبانروز میان ایشان چنانکه آسیا بر خون بگشت و بسیار مردم از هر دو روی کشته آمد و حسن تبانی با شاه ملک بود پس از آن مرا گفت که در بسیار جنگها بودم با امیر محمود چون مرو و هرات و سیمجوریان و ظفر در مرو و خانیات بدشت کرد و جز آن چنین جنگ که در میان این دو گروه افتاد یاد ندارم
و آخر دست شاه ملک را بود روز سوم نماز پیشین خوارزمیان را بزد و برگشتند و بهزیمت بشهر آمدند و حصار بگرفتند و اگر جنگ حصار کردندی بپیچیدی و کار دراز شدی نکردند که خذلان ایزد عز ذکره بر ایشان رسیده بود و شاه- ملک به رباطی که ایشان را آنجا بزد پانزده روز ببود تا کشتگان را دفن کردند و مجروحان درست گشتند و رسولان می شدند و میآمدند و خوارزمیان صلح جستند و مالی بدادند شاه ملک گفت ولایت خواهم که بفرمان خلیفه امیر المؤمنین مراست
بر تخت خوارزم نشستن شاه ملک
و از اتفاق سره لشکری دیگر آمد شاه ملک را نیک ساخته و بدیشان قوی- دل گشت و خوارزمیان امید گرفتند که خصم ساعت تا ساعت بازگردد و از قضا و اتفاق نادر کاری افتاد که اسمعیل و شکر و آلتونتاشیان را بترسانیدند از لشکر سلطان و میان ایشان دو گروهی افگندند و صورت بست اسمعیل و شکر را که ایشان را فرو- خواهند گرفت تا بشاه ملک دهند و این امیر مسعود ساخته است و وزیرش احمد- عبد الصمد و حشم سلطانی درین باب با ایشان یار است اسمعیل با شکر و خاصگان خویش و آلتونتاشیان بگریخت از خوارزم تا نزدیک سلجوقیان روند که با ایشان یکی بودند روز شنبه بیست و دوم رجب سنه اثنتین و ثلثین و اربعمایه و آن روز که اسمعیل رفت شاه ملک بدم او لشکر فرستاد تا سر حدود برفتند و درنیافتند
و شاه ملک بیرون ماند بیست روز تا کار را قرار داد و شهر آرام گرفت و کسانی که آمدنی بودند بخدمت و زنهار آمدند و چون دانست که کار راست شد بشهر آمد و بر تخت ملک بنشست روز پنجشنبه نیمه شعبان سنه اثنتین و ثلثین و اربعمایه نثارها کردند و شهر آذین بستند و خللها زایل گشت روز آدینه دیگر روز بمسجد جامع آمد با بسیار سوار و پیاده ساخته و کوکبه یی بزرگ و بنام امیر المؤمنین و سلطان مسعود و پس بنام وی خطبه کردند و عجایب این باید شنود آن روز که بنام امیر مسعود آنجا خطبه کردند پیش از آن بمدتی ویرا بقلعه گیری بکشته بودند
و امیر مودود درین شعبان که شاه ملک خطبه بگردانید به دنپور آمد و جنگ کرد و عم را بگرفت با پسرانش و کسانی که با آن پادشاه یار بودند و همگان را بکشت چنانکه پس ازین در بقیت روزگار امیر شهید مسعود رضی الله عنه و نوبت امیر مودود رضی الله عنه بتمامی چنانکه بوده است بشرح باز نموده آید ان شاء الله
و سلجوقیان با اسمعیل و شکر و آلتونتاش وفا نکردند و روزی چندشان نیکو داشتند و آخر ببستند ایزد عز و جل داند که این را سبب چه بود و آلتونتاشیان همه ذلیل شدند و برافتادند و باز نمایم در روزگار امیر مودود که حال خوارزم و شاه- ملک چون شد تا آنگاه که شاه ملک بر هوای دولت محمودی بدست سلجوقیان افتاد و گذشته شد و زنان و فرزندان ایشان همه بدست باغی افتادند که همه نوادر است و عجایب
این باب خوارزم بپایان آمد و در این بسیار فواید است از هر جنس و اگر گویم علی حده کتابی است از خبر از راستی بیرون نباشم و خردمندان را درین باب عبرت بسیار است و چون ازین فارغ شدم بابی دیگر پیش گرفتم تا آنچه وعده کرده ام تمام کنم ان شاء الله تعالی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş