بخش ۲۴ - روایت خواجه احمد عبدالصمد
ا ابوالفضل بیهقی
0
Altın Yaprak
و آخر کار خوارزمشاه آلتونتاش پیچان می بود تا آنگاه که از حضرت لشکری بزرگ نامزد کردند و وی را مثال دادند تا با لشکر خوارزم بآموی آمد و لشکرها بدو پیوست و بجنگ علی تگین رفت و به دبوسی جنگ کردند و علی تگین مالیده شد و از لشکر وی بسیار کشته آمد و خوارزمشاه را تیری رسید و ناتوان شد و دیگر شب را فرمان یافت و خواجه احمد عبد الصمد رحمه الله آن مرد کافی دانای بکار آمده پیش تا مرگ خوارزمشاه آشکار شد با علی تگین در شب صلحی بکرد و علی تگین آن صلح را سپاس داشت و دیگر روز آن لشکر و خزاین و غلامان سرایی را برداشت و لطایف الحیل بکار آورد تا بسلامت بخوارزم باز- برد رحمة الله علیهم اجمعین چنانکه بیارم چگونگی آن بر جای خویش
و من که بوالفضلم کشتن قاید ملنجوق را به تحقیق تر از خواجه احمد عبد الصمد شنودم در آن سال که امیر مودود به دنبور رسید و کینه امیر شهید بازخواست و بغزنین رفت و بتخت ملک بنشست و خواجه احمد را وزارت داد و پس از وزارت خواجه احمد عبد الصمد اندک مایه روزگار بزیست و گذشته شد رحمة الله علیه یک روز نزدیک این خواجه نشسته بودم- و به پیغامی رفته بودم و بوسهل زوزنی هنوز از بست درنرسیده بود- مرا گفت خواجه بوسهل کی رسد
گفتم خبری نرسیده است از بست ولکن چنان باید که تا روزی ده برسد گفت
امیر دیوان رسالت بدو خواهد سپرد گفتم کیست ازو شایسته تر بروزگار امیر شهید رضی الله عنه وی داشت تا حدیث بحدیث خوارزم و قاید ملنجوق رسید و از حالها می بازگفتم بحکم آنکه در میان آن بودم گفت همچنین است که گفتی و همچنین رفت اما یک نکته معلوم تو نیست و آن دانستنی است گفتم اگر خداوند بیند بازنماید که بنده را آن بکار آید- و من میخواستم که این تاریخ بکنم هر کجا نکته یی بودی در آن آویختمی - چگونگی حال قاید ملنجوق از وی بازپرسیدم گفت
روز نخست که خوارزمشاه مرا کدخدایی داد رسم چنان نهاد که هر روز من تنها پیش او شدمی و بنشستمی و یک دو ساعت ببودمی اگر آواز دادی که بار دهید دیگران درآمدندی و اگر مهمی بودی یا نبودی بر من خالی کردی و گفتی دوش چه کردی و چه خوردی و چون خفتی که من چنین کردم با خود گفتمی این چه هوس است که هر روزی خلوتی کند تا یک روز به هرات بودیم مهمی بزرگ در شب درافتاد و از امیر ماضی نامه یی رسید در آن خلوت آن کار برگزارده آمد و کسی بجای نیاورد مرا گفت من هر روز خالی از بهر چنین روز کنم با خود گفتم در بزرگ غلطا که من بودم حق بدست خوارزمشاه است و در خوارزم همچنین بود چون معمای مسعدی برسید دیگر روز با من خالی داشت این خلوت دیری بکشید و بسیار نومیدی کرد و بگریست و گفت لعنت بر این بدآموزان باد چون علی قریبی را که چنویی نبود برانداختند و چون غازی واریارق و من نیز نزدیک بودم بشبورقان خدای تبارک و تعالی نگاه داشت اکنون دست در چنین حیلتها بزدند و این مقدار پوشیده گشت بر ایشان که چون قاید مرد مرا فرونتواند گرفت و گرفتم که من بر افتادم ولایتی بدین بزرگی که سلطان دارد چون نگاه توان داشت از خصمان و اگر هزار چنین بکنند من نام نیکوی خود زشت نکنم که پیر شده ام و ساعت تا ساعت مرگ دررسد گفتم خود همچنین است اما دندانی باید نمود تا هم اینجا حشمتی افتد و هم بحضرت نیز بدانند که خوارزمشاه خفته نیست و زود زود دست بوی دراز نتوان کرد گفت چون قاید بادی پیدا کند او را بازباید داشت
گفتم به ازین باید که سری را که پادشاهی چون مسعود باد خوارزمشاهی در آن نهاد بباید بریدن اگر نه زیانی سخت بزرگ دارد گفت این بس زشت و بی حشمت باشد گفتم این یکی بمن بازگذارد خداوند گفت گذاشتم
و این خلوت روز پنجشنبه بود و ملطفه بخط سلطان بقاید رسیده بود و بادی عظیم در سر کرده و آن دعوت بزرگ هم درین پنجشنبه بساخت و کاری شگرف پیش گرفت و روز آدینه قاید بسلام خوارزمشاه آمد و مست بود و ناسزاها گفت و تهدیدها کرد خوارزمشاه احتمال کرد هر چند تاش ماهروی سپاه سالار خوارزمشاه وی را دشنام داد من بخانه خویش رفتم و کار او بساختم چون بنزدیک من آمد بر حکم عادت که همگان هر آدینه بر من بیامدندی بادی دیدم در سر او که از آن تیزتر نباشد من آغازیدم عربده کردن و او را مالیدن تا چرا حد ادب نگاه نداشت پیش خوارزمشاه و سقطها گفت وی در خشم شد و مردکی پرمنش و ژاژخای و باد گرفته بود سخنهای بلند گفتن گرفت من دست بر دست زدم که نشان آن بود و مردمان کجات انبوه درآمدند و پاره پاره کردند او را و خوارزمشاه آنگاه خبر یافت که بانگ غوغا از شهر برآمد که در پای وی رسن کرده بودند و میکشیدند و نایب برید را بخواندم و سیم و جامه دادم تا بدان نسخت که خوانده ای انها کرد خوارزمشاه مرا بخواند گفت این چیست ای احمد که رفت گفتم
این صواب بود گفت بحضرت چه گویید گفتم تدبیر آن کردم و بگفتم که چه نبشته آمد گفت دلیر مردی ای تو گفتم خوارزمشاهی نتوان کرد جز چنین و سخت بزرگ حشمتی بیفتاد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş