شمارهٔ ۱۱
م مجیرالدین بیلقانی
0
Altın Yaprak
ای مرغ بر پریده به بالا چگونه ای
وی در باز رفته به دریا چگونه ای
ای مریم طهارت وی جوهر حیا
در خلوت آشیان مسیحا چگونه ای
اینجا به ماتم تو جهانی سیاه شد
معلوم کن یکی که تو آنجا چگونه ای
از نکبت زمانه مگو کان چگونه بود
در زیر خاک تیره بگو تا چگونه ای
بگسسته بود رشته یکتای جان تو
با آن گسسته رشته یکتا چگونه ای
تنها نبوده ای تو و عاجز به هیچ وقت
در زیر خاک عاجز و تنها چگونه ای
ای شمس دین و دولت وی کارساز ملک
از سوز سینه و دل دروا چگونه ای
بود آن ستوده گوهر گویا ز کان تو
ای کان ز درد گوهر گویا چگونه ای
ما را ز درد دل شب خون رود ز چشم
پس تو که خسته دل تری از ما چگونه ای
این رنج دل قضای ازل قسمت تو کرد
از کارکرد نحن قسمنا چگونه ای
دل نیست کز غم تو دگر پاره پاره نیست
وین کار صعب را به جز از صبر چاره نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş