شمارهٔ ۳۱
م مجیرالدین بیلقانی
0
Altın Yaprak
مگذار که عشقت را هر مختصر اندیشد
یک گام نهد در ره صدبار براندیشد
جایی که ز مژگانت زوبین بلا بارد
عاشق نبود آنکس کانجا سپر اندیشد
دل وصلت لب جوید وانگاه ز جان ترسد
پروانه رخت بیند وانگه ز پر اندیشد
وصلت به تمنایی حاصل نشود کس را
کی طعم شکر یابد آنکو شکر اندیشد
جایی که سراندازی ای شمع نکورویان
سر سوخته به چون شمع آنکو ز سر اندیشد
در خون کشم آن دل را کو از سر نااهلی
جز پیش تو جان دادن چیزی دگر اندیشد
امید مجیر از تو بیش از نظری نبود
خود زهره نمی دارد کان یک نظر اندیشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş