شمارهٔ ۴۳
م مجیرالدین بیلقانی
0
Altın Yaprak
گفت آن کس که در جهان او را
بجز از زحمت جهان ننهند
نام او پختگان آتش لطف
بجز از خام قلتبان ننهند
پیش او زمره سبک روحان
قله قاف را گران ننهند
که مجیر آنکس است کز طمعش
در کف کس خط امان ننهند
اژدها طبع گردد از سخنش
هم سر گنج شایگان ننهند
چون زبانی شود زبانش اگر
مهر احسانش بر زبان ننهند
این چنین تهمتی به بی خردی
بر بزرگان خرده دان ننهند
این دو کلپتره را جواب بسی است
لیکن او را محل آن ننهند
کاشکی داندی که پر هنران
هنر خویش در هوان ننهند
هر که او بر کران نشست از بد
با وی انصاف در میان ننهند
تا تنور آتشین زبان نشود
نانش البته در دهان ننهند
هر که در قدح کم ز مدح آید
لقبش کامل البیان ننهند
وانکه چون آستان فتد در پای
پیش او سر بر آستان ننهند
در دل سوسن ار نه حربه کشد
زر حل کرده رایگان ننهند
تخت خورشید اگر نه تیغ زند
بر سر چارم آسمان ننهند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş