شمارهٔ ۶۲
م مجیرالدین بیلقانی
0
Altın Yaprak
دست مخالف ببست تیغ جهان پهلوان
کار موافق گشاد دست قزل ارسلان
باز بدین زنده گشت ملکت کاوس کی
باز بدان تازه گشت سنت نوشیروان
پست شد از جاه این مرتبت اردشیر
قطع شد از جاه آن منزلت اردوان
بزم جز این را نگفت حاتم دریا نوال
رزم جز آن را نخواند رستم گردون کمان
جود در ایام این دید کف کام بخش
ملک به دوران آن یافت کف کامران
هیبت این جلوه داد هیبت آن عرضه کرد
حادثه بسته لب دهر گشاده زبان
چرخ نیارد چنین خسرو نادر قرین
دهر نیارد چنان صفدر صاحبقران
تیغ گهر دار این خصم سپارد به آب
دست گهربار آن دوست رساند به نان
باره این را فلک باز ببندد رکاب
حمله آنرا قضا باز نپیچد عنان
لشکر این بگذرد کوه بجنبد ز جای
مرکب آن در رسد چرخ ببندد میان
جز ملک تاج بخش اعظم اتابک کر است
مه چو قزل ارسلان شه چو جهان پهلوان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş