شمارهٔ ۷۰
م مجیرالدین بیلقانی
0
Altın Yaprak
چون تو از غم ندیده ای خواری
از غم ما کجا خبر داری
خفته ای خوش چو بخت من همه شب
تو چه دانی ز رنج بیداری
فارغی نیک دانم از کارم
فارغم چون تو بر سر کاری
بار غم را چو نیک می نگرم
در خورست این جفا به سر باری
شو جفا کن که از تو تا به وفا
پاره ای راه هست پنداری
سالها شد که صید تست مجیر
برهان یا بکش چه می داری
رایگان از کفم مده که مرا
می کند پهلوان خریداری
نصرة الدین که روز نصرت و فتح
ملک را تیغ او دهد یاری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş