شمارهٔ ۷۷
م مجیرالدین بیلقانی
0
Altın Yaprak
انصاف داده ام که به خوبی یگانه ای
واندر جهان به حیله و افسون فسانه ای
پاکیزه تر ز غنچه گل بر بنفشه ای
پوشیده تر ز دانه در در خزانه ای
شاخی است دلبری که تو آن را شکوفه ای
عقدی است دلبری که تو آن را میانه ای
شادی به روی تو که ز تو شاد نیست کس
صد جان فدای غم که تو غم را بهانه ای
در خون من مشو که نه همدست عالمی
بر جان من مزن نه تو یار زمانه ای
روزی که آیم از پی دیدار بر درت
با من برون پرده و بی من به خانه ای
گفتی بدان مجیر که از دل ترا نیم
عقلی و هوش نیست عجب گر مرا نه ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş