بخش ۱۷ - در سواری و صفت اسب
ب بلند اقبال
0
Altın Yaprak
چو خواهی که براسب گردی سوار
ابر زیر ران اسب کوچک میار
شود مرد از اسب کوچک حقیر
بود راکبش گر امیرکبیر
بزرگ اسب کن سعی و آور به چنگ
که غالب به دشمن شوی روز جنگ
چو شد اسب در دو علم زن ز دم
چوخرمای رنگ و سیه ساق و سم
چو شد تیز از گوش واز هوش ودو
چو شد نرم موسختگوصاف رو
چو شد موی باریک وشدخوبرو
که نه چشم اوخرد شد نه فرو
چو پیشانی وسینه دارد فراخ
نخواهد شدن خسته درسنگلاخ
بده هر چه داری واو را بخر
کز این اسب مرکب نشدخوبتر
اگر بدلجام است اگر بدرکاب
وگر همچو جامیش خوابد در آب
به چشمان و دندان چو پیل و شت
اگر گشته دل از خریدش ببر
حذر کن ز اسبی که باشدچموش
مخر مفت اگر یابی او را فروش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş