شمارهٔ ۳
د دقیقی طوسی
0
Altın Yaprak
برخیز و برافروز هلا قبله زردشت
بنشین و برافکن شکم قاقم بر پشت
بس کس که ز زردشت بگردیده دگر بار
ناچار کند روی سوی قبله زردشت
من سرد نیابم که مرا ز آتش هجران
آتشکده گشته ست دل و دیده چو چرخشت
گر دست به دل برنهم از سوختن دل
انگشت شود بی شک در دست من انگشت
ای روی تو چون باغ و همه باغ بنفشه
خواهم که بنفشه چنم از زلف تو یک مشت
آن کس که تو را کشت تو را کشت و مرا زاد
و آنکس که ترا زاد ترا زاد و مرا کشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş