شمارهٔ ۲۴
ن نجمالدین رازی
0
Altın Yaprak
در عشق یار بین که چه عیار می رویم
سر زیر پا نهاده چه شطار می رویم
در نقطه مراد بدین دور ما رسیم
زیرا به سر همیشه چو پرگار می رویم
جانی که هست مان فدی یار کرده ایم
ور حکم می کند به سردار می رویم
مرگ ار کسی به جان بفروشد همی خریم
عیاروار ز آنکه بر یار می رویم
ما را چه غم ز دوزخ و با خلدمان چه کار
دلداده ایم ما بر دلدار می رویم
بار امانتش به دل و جان کشیده پس
در بارگاه عزت بی بار می رویم
با ظلمت نفوس و طبایع درآمدیم
در جان هزارگونه ز انوار می رویم
ز آن پس که بوده ایم بسی در حریم جهل
این فضل بین که محرم اسرار می رویم
عمری اگرچه در ظلمات هوا بدیم
آب حیات خورده خضروار می رویم
گرچه چو چرخ کور و کبود آمدیم لیک
با صد هزار دیده فلک سار می رویم
در نقطه مراد بدین دور ما رسیم
زیرا به سر همیشه چو پرگار می رویم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş