ای نام تو در هر دهنی ورد زبان ها اندر حجب از درک یقین تو گمان ها هر ذره اشبا که بر او نقش وجودی ست تسبیح تو گویند به انواع لسان ها…
نخستین بدین نامه دلگشای سخن نقش بستم به نام خدای خداوند هوش و خداوند جان خداوند بخشنده مهربان…
قاضی پسرش در رمضان خورد شراب وآنگه به لواط کرد بیچاره شتاب ای زمره اسلام بگویید جواب کافر به اگر چنین مسلمان خراب
فریاد که آن یار پسندیده برفت ناکرده وداع ما و نادیده برفت دل را به که آرام دهم مسکین من کآرام دل و روشنی دیده برفت
ای روشنی دیده بینا که تویی گویایی نطق های گویا که تویی آنجا که تویی محل قرب است ولیک مارا چه محل رسیدن آنجا که تویی
زادی که ره دراز می باید رفت با روزه و با نماز می باید رفت ترکیب تو چون ز خاک پرداخته اند ای خال به خاک باز می باید رفت
دایم ز ولایت ولی خواهم گفت چون روح قدس نادعلی خواهم گفت تا رفع شود غمی که برجان منست کل هم سینجلی خواهم گفت
بلبل ز پی گل غزلی تر می گفت باد سحر از نسیم عنبر می گفت لاله صفت کلاه دارا می کرد نرگس سخن از تاج سکندر می گفت
در خانه خود به کمترین مایه قوت بیچاره به سر کنی به صد صبر و سکوت بر سفره مردم نکشی دست به لوت تا پر نکنی شکم به سان الموت
ای کعبه مقصود دل من کویت دور از تو شدم ز مویه همچون مویت اکنون که ز دیدار تو محروم شدم در خواب من آی تا ببینم رویت
ای هزل تمام هیچ و هازل همه هیچ زنهار چه زنهار که در هزل مپیچ قولی که نه دین و شرع باشد مپسند راهی که به سوی حق نباشد مپسیچ
تیر تو هلاکت بداندیش تو باد قربان رهت دشمن بدکیش تو باد ای چرخ کمان پشت به خدمت کاری خم ساخته پشت چون کمان پیش تو باد
لاله ز دم باد صبا می خندد گویی لب و لعل دلربا می خندد ای دوست بگویم که چرا می خندد بر کوتاهی عمر ما می خندد
لاله به کرشمه بر چمن می خندد در باغ شقایق و سمن می خندد در خنده بین که با تنگدلی همچون لب آن تنگ دهن می خندد
ای خلعت فاستقم ببالای تو راست بر تارک تو تاج لعمرک زیباست چون روی تو بر بام فلک مهر نیافت چون قد تو بر طرف چمن سرو نخاست
15 / 285 gösteriliyor