غزل شمارهٔ ۱۰۶
ا ابن حسام خوسفی
0
Altın Yaprak
ساقی بیار لعل مذاب رحیق خاص
باشد که یابم از غم دل یک زمان خلاص
ما را به آب چشمه حیوان چه حاجت است
لعل لب تو چشمه نوش است در خواص
آنجا که قید زلف تو دام بلا نهد
لیس المفر منتفعا منه و المناص
قلب مرا رواج به اکسیر مهر توست
کز کیمیای آن زر خالص شود رصاص
ما را بکش به غمزه که مفتی درس عشق
بر خون عاشقان ندهد فتوی قصاص
ابن حسام طبع تو پرسیم کرد نیست
ملات فاهشک لولایی الخصاص
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş