غزل شمارهٔ ۴۹
ا ابن حسام خوسفی
0
Altın Yaprak
بشکفت بر چمن گل عذرا عذار سرخ
وز جرم لاله شد کمر کوهسار سرخ
همچون خط تو شد طرف جویبار سبز
وز لاله صحن باغ چو رخسار یار سرخ
مطرب بساز پرده ی عشاق درحجاز
ساقی تو نیز عذر میار و می آر سرخ
گردون نگر که دامن این هفت خوان کند
هرشب به خون دیده ی اسفندیار سرخ
عطف هلالی فلکی بین که کرده اند
از خون خسروان فلک اقتدار سرخ
تا خون نکرد در جگر غنچه ی روزگار
گلگونه ی چمن نشد از روزگار سرخ
بر رهگذار دیده ز خون بسته ام دو جوی
ای بس که کرده ام رخ ازین رهگذار سرخ
از حسرت لب تو کند دیده دم به دم
رخسار زرد من چون گل نوبهار سرخ
کام از لبت که وعده ی ابن حسام بود
چشمش نگر که چون شد از این انتظار سرخ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş