شمارهٔ ۲۷۳
ا ابن یمین فریومدی
0
Altın Yaprak
ایعارض مه پیکر تو صورت جانی
وی پسته شیرین سخنت شور جهانی
گلزار رخت هست چنان تازه بهاری
کورا خللی نیست زهر باد خزانی
تابان رخ چونماه تو از زلف چو عقرب
چون نور یقینی ز پس تیره گمانی
تا چشم خوشت تیر گشاید ز کمینی
ابروی تو پیوسته کشیدست کمانی
بالای بلند خوش تو وقت خرامش
دانی چه بود راست یکی سرو روانی
ماییم و روانی و غمت آمده بر لب
سودیست از آنمایه وزینگونه زیانی
گر سر رود اندر سر سودات چه با کست
گر حکم کنی بر تو فشانیم روانی
مسکین دلم از حسن تو تا یافت نشانی
در عالم ازو نیست کنون نام و نشانی
گر ابن یمین را ز لبت کام نبخشی
باری دل او شاد همی کن بزبانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş