شمارهٔ ۶۲
ا ابن یمین فریومدی
0
Altın Yaprak
ساقیا چون گل شکفت از می پرستی چاره نیست
صورتی بی جان بود کو وقت گل میخواره نیست
نوعروس گل ز مهد غنچه می آید برون
بالغ است آری ازین پس جای او گهواره نیست
این زمان کز خرمی صحرا بهشت آسا شدست
خانه دوزخ گشت بر دل گر دلی از خاره نیست
بر جهان افکن نظر پس کج نشین و راست گو
از خوشی و خرمی اندر خور نظاره نیست
عزم ثابت دار بر عیش و میی خواه آنچنانک
چون حبابش بر سپهر آبگون سیاره نیست
وقت آن آمد که گوید چون کمال ابن یمین
با پری رویی که چون او دلبری عیاره نیست
در میان سرو و سوسن در ده آن رطل گران
مجلس آزادگان را از گرانی چاره نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş