بخش ۲ - غزل
ع عراقی
0
Altın Yaprak
دل چو در دام عشق منظور است
دیده را جرم نیست معذور است
ناظرم بر رخت به دیده جان
گرچه از چشم ظاهرم دور است
از شراب الست روز وصال
جان مستم هنوز مخمور است
دست از عاشقی نمی دارد
دایم از یار اگرچه مهجور است
جان آشفته بر رخت فاش است
شعله نار پرتو نور است
چشم مستت بلای عشاق است
خاک پای تو تاج فغفور است
حکم داری به هرچه فرمایی
که عراقی مطیع و مامور است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş