هر گناهی کآدمی عمدا به عالم می کند احتیاج است آن که اسبابش فراهم می کند ور نه کی عمدا گناه اولاد آدم می کند یا که از بهر خطا خود را مصمم می کند…
شهر فرنگ است ای کلانمدی ها موقع جنگ است ای کلانمدی ها خصم که از رو نمی رود تو ببین روش آهن و سنگ است ای کلانمدی ها…
آتشین طبع تو عشقی که روانست چو آب رخ دوشیزه فکر از چه فکنده است نقاب در حجاب است سخن گرچه بود ضد حجاب بس خرابی ز حجاب است که ناید به حساب…
فارسی زبان ها من شروع کردم به یک شکل نوظهوری افکار شاعرانه را به نظم درآورم و پیش خود خیال کرده ام که انقلاب ادبیات زبان فارسی با این اقدام انجام خواهد گرفت سه تابلو ایدآل مرا که ب…
مثنوی سیاسی یا داستان کاکا عابدین و یاسی در صفحه اول روزنامه قرن بیستم آخرین شماره کاریکاتور مردی خرسوار را نشان می دهد که خود را به پای خم رسانیده و مشغول تناول شیره است و در کنار…
بتا دیشب در آن کشتی که بردی بر مدا ما را نمی دانم خدا می بردمان یا ناخدا ما را همی دانم که راند از آن خطر دیشب خدا ما را ندیدی چون کشاندی سیل موج از هرکجا ما را…
این هم چند قطره اشک دیگر که از دیدن ویرانه های مداین از دیده طبع عشقی بدین اوراق چکیده موضوع این منظومه نو و شیوا سرگذشت یک زن باستانی به نام خسرو دخت و سرنوشت زنان ایرانی در نظر ا…
اوایل گل سرخ است و انتهای بهار نشسته ام سر سنگی کنار یک دیوار جوار دره دربند و دامن کهسار فضای شمران اندک ز قرب مغرب تار…
آنچه در پرده بد از پرده به در می دیدم پرده ای کز سلف آید به نظر می دیدم واندر آن پرده بسی نقش و صور می دیدم بارگه های پر از زیور و زر می دیدم…
چو فردا روز نوروز است و نوروز جهان آید رود این سال فرتوت و یکی سال جوان آید از این خوابم چنین یابم که سالی خوش روان آید که آن نامهربان یارم به خوابم مهربان آید…
در صفحه چهارم روزنامه قرن بیستم که این ابیات چاپ شده تصویر مرد مسلح و غضب آلودی را به نام مظهر جمهوری کشیده اند که در دست راست تفنگ و در دست چپ سکه نقره پول دارد بالای سرش سایه جمب…
دو ماه رفته ز پاییز و برگ ها همه زرد فضای شمران از باد مهرگان پر گرد هوای دربند از قرب ماه آذر سرد پس از جوانی پیری بود چه باید کرد…
بیا ای صبح نوروزی نظر کن منظر ما را ز دامان مدا بنگر فضایی بس مصفا را ز نور تازه خورشید فرش سرخ دریا را عمارت قزل طورپاق از این پرتو مطلا را…
من به دشت اندر و دشت آغش سیمین مهتاب نقره گردی به زمین کرده ز گردون پرتاب دشت آغشته کران تا به کران در سیماب رخ زشت فلک آنجا شده بیرون ز نقاب…
در صفحه پنجم آخرین شماره قرن بیستم عکس تابوتی را نشان می دهد که عده ای از آن مشایعت می نمایند مرغان لاشخور سر تابوت در پروازند و پایین عکس چنین نوشته شده جنازه مرحوم جمهوری قلابی س…
15 / 117 gösteriliyor