فصل ۱۲۷
ع عینالقضات همدانی
0
Altın Yaprak
دیدۀ بینای عاشق در این نشأة معرفتست اگر کاملست کامل و اگر ناقص است ناقص و درد دل ازاینست که کمال و نقصان به نسبت است و در این نشأة بینایی معرفتست در نشأة آخری معرفت بینایی شود ماکانت الیوم معرفته انقلبت غدارؤیته هرگز این بینایی نبود آن بینایی نبود و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی واضل سبیلا یکی از رفقای خود که در معرفت نشانی داشت در واقعه بدیدم قوت باصرۀ او چون ضعیفی از آن جا پرسیدمش گفت من قلة المعرفة من قلة المعرفة آه و هزار آه آن را که امروز او را به بی کیفی شناسد فرداش چون بیند و چون بشناسد
دردیدۀ من درآی تا خود بینی
کین دیدۀ من سرای دیدار تو نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş