فصل ۱۹
ع عینالقضات همدانی
0
Altın Yaprak
آتش عشق که ثمره شجره جان است نه مر جان را بسوزد و نه با جان بسازد چون با جان نمی سازد می نماید که وصف او نیست و چون وصف او نباشد هر آینه وصف معشوق باشد و آنجا گفته اند که وصف زاید است بر ذات سر این معنی است اگرچه از شجره روح عاشق سر برآرد اما چون او را از پای درآورد روی به عالم معشوق نهاد بارگاه خالی دید مسند بنهاد و پادشاه شد و در ملک بنشست فصادف قلبا فارغا فتمکنا و چون عاشق را نمی سوزد می نماید که ناز او را نیاز این درمی باید تا کرشمه حسن برو پدید کند چنانکه گفته اند
چندانکه مرا ز حسن دلبر باید
او را ز من شکسته هم درباید
چون ناز ورا نیاز من دربایست
پس مرتبۀ نیاز برتر باید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş