فصل ۲۴
ع عینالقضات همدانی
0
Altın Yaprak
علم تا به ساحل عشق بیش نرسد او را در لجه این بحر کاری نیست زیرا که وی راهبر است اگرچه با قوت بود تا به ساحل بیش نبود مثقله طلب بر پای وقت استوار کردن و خود را نگونسار کردن و در لجه بحر خونخوار انداختن تا در ثمین وصال برآرد تا روزگار بر خود بسر آرد کاری دیگرست
یا تاج وصال دوست بر سر بنهم
یا در سر جست و جوی او سر بنهم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş