فصل ۹۳
ع عینالقضات همدانی
0
Altın Yaprak
عاشقی را در شریعت بغداد هزار تازیانه زدند از دست نشد و از پای درنیامد واصلی بدو رسید او را از آن حال پرسید گفت محبوب مرا حاضر بود و من بقوت مشاهدۀ او این تحمل کردم یکی را از عیاران چهار دست و پای بیرون کردند او از آن بی خبر بود یکی بدو رسید او را از آن حال پرسید دید که خوش میخندد گفت آن چه طربست گفت از این طرب چه عجب است گفت محبوب من حاضرستو بعین رعایت در من ناظر مرا قوت مشاهدۀ او مغلوب کرده است و شدت ظهور او مرا از آن محجوب کرده است
او بر سر قتل و من در او حیرانم
کان راندن تیغش چه نکو می راند
این معنی را در سر لاقطعن ایدیکم وارجلکم من خلاف و جواب فاقض ماانت قاض بباید طلبید تا موجب مزید شوق گردد بعزت الله که چون جارحۀ مجازی روی ببطلان آرد حقیقی روی در ظهور آرد بی یسمع وبی یبصر و بی یمشی و بی ینطق جمال نماید این بغیر ذوق فهم نتوان کرد
این راه حقیقتست و هرتر دامن
با هستی خود کجا قدم داند زد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş