فصل ۹۵

ع عین‌القضات همدانی
0 Altın Yaprak
فرار عاشق از معشوق در کمال عشق از آنست که وصال کاریست برون از حد او چنانکه الم مفرط موجب هلاکست لذت مفرط هم موجب هلاک است بلکه عین هلاک جعله دکاوخر موسی صعقا والصعق الموت بعینه بعزة الله که اگر در دار جلال در اوان وصال هیچ از قوت بشریت درواصلان باقی باشد بعدم صرف افتد چنانکه اسم وجود بر ایشان ممتنع افتد و مستحیل بلکه بحکم وعدۀ صادق الوعد از خود فانی شوندو بدو باقی گردند تا آن جمال دیده شود اول نور آن جمال دیده شود پس جمال آن نور دیده شود بیچاره دلم خلعت دیدار بخواست از هر دو جهان نعرۀ انکار بخاست محبوب جواب داد کی خسته رواست من دیده شوم خصومت از بهرچراست ای درویش چنانکه عاشق را تن درمی باید داد بدانچهدر پرتو نور معشوق از هستی سفر کند و در نیستی مستقر کند معشوق را هم راضی می باید بود بدانچه عاشق بهستی او هست شود و بشراب مشاهدۀ او مست شود چنانکه معشوق را می باید که عاشق خود را خود نبود عاشق را هم می باید که با اویی او او باشد حاصلتا قوت عشق ازوجود عاشق قوت نسازد او را بکلی قبول نکند و قابل وصول نکند چون اویی او را برانداختند و از نیستی او قوت ساختند هرگاهش که طلب کند در خودش یابد تا این کمال حاصل نشود از او گریزان بود ای برادر حقیقت عاشق داند که نهنگ عشق از وجود او چه درمیکشد و از اویی او چه جدا میکند لا اله الا الله جنید در اوان غیبت از خود گفتی من ابتلایی بک مرا بتو که مبتلا کرد چون از غیبت بحضور آمدی و از عالم خود در کران نور آمدی گفتی زدنی فی بلایی گاه این خنجر آید او نیام و گاه او مرغ و این دام در مصحف عقل حرف طامات ببین برسدره برآی و پس خرابات ببین بگذر ز صفات او و در خود بنگر بیواسطۀ تجلی ذات به بین

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.