فصل ۹۷
ع عینالقضات همدانی
0
Altın Yaprak
عاشق را از غلبات عشق خود برآمدن بهتر بود از آنکه در بر معشوق درآمدن زیرا که داند که من جاوز حدهاورث ضده راست است راه بنده از بندگی بیرون شود اما ببالای آلای شاهی بر نتواند آمد که او را با اویی او صعود ممکن نیست و بعالم بندگی باز نتواند افتاد تا مؤنتاو را شاه تحمل کند مذبذبینذلک لا الی هؤلاء ولا الی هؤلاء برداشته نه افکنده نه شاه نه بنده نعوذ بالله من الحور بعد الکور و آنچه گفته اند که فراق برتر از وصال است راست است زیرا که فراق بعد از وصال تصور توان کرد و پیوستن با او خود بریدن است از خود و بریدن از خود بتحقیق پیوستن است با او بدین نسبت وصال فراق است از خود و فراق از خود وصالست با او و آنچه عاشق طلب فراق خود می کند بهلاک کردن خود چنانکه ابن موفق گرد بازار بصره سفره بخود برآورد و می گفت من مات عشقا فلیمت هکذا لاخیر فی عشق بلاموت
و آن دیگری خود را از بالایی در افکند ونام و نشان خود برافکند و می گفت
یوم الفراق من القیامة اهول
والموت من فقد الاحبة اسهل
برای آنست که در خود استعداد وصال نمی بیند و خود را مستحق اتصال نمی شناسد و با خود می گوید
چون نیست وصال آن نگارین ممکن
آن به که ز راه او روان برخیزی
حسب الواحد افراد الواحد محب را همان بس باشد که زحمت وجود از راه محبت او بردارد و بگوید
لطفی بکن از راه وجودم بردار
تا زحمت من ز راه تو کم گردد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş