ای زغیب الغیوب کرده نزول بسراپرده ی نفوس و عقول قدسیان را بطاعت تو مدار عرشیان را بحضرت تو وصول…
چه شد یا رب که خورشید درخشان بر نمی آید قیامت شد مگر کان ماه تابان بر نمی آید نمی گردد نمایان اختری از برج زیبایی فروزان اختری از برج احسان بر نمی آید…
آراست روزگار به آیین داد تخت دولت به بارگاه سعادت نهاد تخت در باغ سلطنت گل مقصود جلوه کرد می خواست از خدا همه وقت این مراد تخت…
روز قیامتست صباح عشور تو ای تا صباح روز قیامت ظهور تو ای روشنایی شجر وادی نجف هر ریگ کربلا شده طوری ز نور تو…
دارم بتی که شرح ندارد بهانه اش ترکی که زهر می چکد از تازیانه اش
پیوسته مرا فلک جگر خون دارد در سیر و سفر گفتن نتوان که طالعم چون دارد در خون جگر…
تا از صفت وجود فانی نشوی باقی بجمال جاودانی نشوی در دفع دویی کوش که در طور وفا محجوب جواب لن ترانی نشوی
ای سر نامه نام تو عقل گره گشای را ذکر تو مطلع غزل طبع سخن سرای را آینه وار یافته یکنظر از جمال تو دل که فروغ میدهد جام جهان نمای را…
هرکه دارد در دهان چون غنچه سیراب زر عاقبت بوسد لب لعل بتان سیمبر
آن قوم که اسرار ازل بنهفتند در پرده ی دل گوهر وحدت سفتند گر غیرت آن نبودی و ترک ادب آن نکته که بود گفتنی می گفتند
شکسته شد دل و شاد است جان خسته ما که یار نیست جدا از دل شکسته ما چو روز حشر برآریم سر ز خواب اجل به روی دوست شود باز چشم بسته ما…
دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست ما خود از جور ننالیم وفای تو کجاست ما به یک جلوه خرابیم و تو پروا نکنی آخر ای نخل جوان نشو و نمای تو کجاست…
دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت عمر کسی چنین به غم و درد کم گذشت گفتم که روز عید خورم با تو جرعه ای این خود نصیب من نشد و عید هم گذشت…
شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست وان نگاه گرم و شکر خنده جان سوز نیست بی سخن آن شکل مخمورانه خواهد کشتنم حاجت گفتار تلخ و غمزه دلدوز نیست…
دوا خواهم ز تو ادراکم اینست هلاک آن لبم تریاکم اینست یکی بند قبا بگشا ای گل دوای سینه ی صد چاکم اینست…
15 / 696 gösteriliyor