شمارهٔ ۱۰۲
ب بابافغانی شیرازی
0
Altın Yaprak
شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست
وان نگاه گرم و شکر خنده جان سوز نیست
بی سخن آن شکل مخمورانه خواهد کشتنم
حاجت گفتار تلخ و غمزه دلدوز نیست
یک بیک اسباب حسنت آتش انگیزست لیک
هیچ دل سوزان تر از لب های سحرآموز نیست
تاب دیگر دارد آن عارض که سوزد خلق را
ورنه هیچ آتش بدین صورت جهان افروز نیست
تا بکشتن بر نیاید کام از پیش توام
وه که این بخت زبونم هیچ جا فیروز نیست
آه گرمم گر دهد وی کباب دل چه سود
بوی عشقست این فغانی نکهت نوروز نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş