شمارهٔ ۲ - و او راست
ف فرخی سیستانی
0
Altın Yaprak
همه نعیم سمرقند سربه سر دیدم
نظاره کردم در باغ و راغ و وادی و دشت
چو بود کیسه و جیب من از درم خالی
دلم ز صحن امل فرش خرمی بنوشت
بسی ز اهل هنر بارها به هر شهری
شنیده بودم کوثر یکی و جنت هشت
هزار جنت دیدم هزار کوثر بیش
ولی چه سود که لب تشنه باز خواهم گشت
چو دیده نعمت بیند به کف درم نبود
سر بریده بود در میان زرین طشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş