بخش ۷
ا ابوالقاسم فردوسی
0
Altın Yaprak
دبیر جهاندیده را پیش خواند
دل آگنده بودش همه برفشاند
جهاندار چون کرد آهنگ مرو
به ماهوی سوری کنارنگ مرو
یکی نامه بنوشت با درد و خشم
پر از آرزو دل پر از آب چشم
نخست آفرین کرد بر کردگار
خداوند دانا و پروردگار
خداوند گردنده بهرام و هور
خداوند پیل و خداوند مور
کند چون بخواهد ز ناچیز چیز
که آموزگارش نباید به نیز
بگفت آنک ما را چه آمد بروی
وزین پادشاهی بشد رنگ و بوی
ز رستم کجا کشته شد روز جنگ
ز تیمار بر ما جهان گشت تنگ
بدست یکی سعد وقاص نام
نه بوم و نژاد و نه دانش نه کام
کنون تا در طیسفون لشکرست
همین زاغ پیسه به پیش اندرست
تو با لشکرت رزم را ساز کن
سپه را برین بر هم آواز کن
من اینک پس نامه بر سان باد
بیایم به نزد تو ای پاک و راد
فرستاده دیگر از انجمن
گزین کرد بینا دل و رای زن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş