ابلیس دید کآدم خاکی بزرگ شد از حق نیافت منزلت و جاه و اجتبا پیچید همچو مار و شد اندر دهان مار مارش کشید تا به جنان از ره خفا…
آنگه به معجبان ملایک خطاب کرد کاینک خبر کنید ز اسماء من مرا گفتند کار تست منزه ز علم کس ما را چه اسم و چه خبر از اسم هؤلا…
در گوش شیعه چون ز ثناشان صدا رسید برداشتند نغمه بر آثار آن صدا پیچید بانگ غلغل تسبیح خاصگان در بارگاه قدس به اصناف نغمه ها…
آمد ندا که ما به تو گفتیم پیش از این حرفی که میشود همه دردی بدان دوا هرگه مصیبتی دهدت روی یا غمی در دفع آن بجوی توسل به مصطفا…
امر آمد از جناب الهی که اهبطوا نازل شوید سوی زمین هر چهار تا شد دیو حیه و آدم و حوا به جان و تن این دو عدوی آن دو و آن نیز مثل ذا…
آدم چو دید صورت زیبای دلفریب در خویش یافت جانب او میل و اشتها گفتا که کیستی تو چنین بهر چیستی گفتا که آفریده حقم کما تری…
آدم قبول کرد و دگر توبه تازه کرد از روی عجز و گفت که اغفر ذنوبنا پس نام مصطفا به زبان راند و مرتضی آنگاه نام فاطمه آن زبدة النسا…
حوا چو دید ایمنی راه و رفع منع باور شدش بخورد از آن و ندید اذا آمد به نزد آدم و گفت ای صفی حق گردید آن درخت مرا و تو را روا…
از چارده ولی مسمی به هفت اسم سبع المثانیی که ز قرآن نشد جدا از مخزن حقایق ارواح رو نمود انوارشان یکی نه و نی هم ز هم جدا…
چون نوبت وجود به ابدان ما رسید این کار ز آفرینش آدم شد ابتدا پروردگار سوی ملایک خطاب کرد خواهم یکی خلیفه کنم در زمین به پا…
آدم ز حسن و بهجت آن در شگفت ماند کاشباح نور و علم چه قوم است ای خدا آمد ندا که نور حبیب خدای تست با نور اوصیای وی و شاه اوصیا…
آدم چو دید مکرمت و سجده و بهشت گفتا در آسمان و زمین کیست مثل ما آمد ندا که سر به سوی عرش کن ببین آمد چو دید در نظرش نور مصطفا…
ای حسن تو جلوه گر ز اسما و صفات روی تو نهان در تتق این جلوات اندیشه کجا بکبریای تو رسد هیهات ازین خیال فاسد هیهات
ای فیض بسی موعظه گفتی به عبث در گوش نکردی در و سفتی به عبث نوری بدل کسی نمی بینم من بس خانه تاریک که رفتی به عبث
جان را در اشک شست و شو باید کرد دل را از غیر رفت و رو باید کرد چون پاک شود وجودش از آلایش آنگه آن را نثار او باید کرد
15 / 1.000+ gösteriliyor