غزل شمارهٔ ۲۴۷
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
سرم سودای سودایی ندارد
دلم پروای پروایی ندارد
بجز سودای عشق لا ابالی
سر شوریده سودایی ندارد
بجز پروای بی پروا نگاری
دل دیوانه پروایی ندارد
دل آزاده ام از هر دو عالم
تمنای تمنایی ندارد
دلم از زندگانی سرد از آن نیست
که دیک عیش حلوایی ندارد
دلم از زندگانی سرد از آنست
که غم در دل دگر جایی ندارد
دل عاشق نمی اندیشد از مرگ
که بر آزادگان پایی ندارد
چو عیسی جای او در آسمانست
که در روی زمین جایی ندارد
اگردنیات باید دل بکن زو
که دنیا دوست دنیایی ندارد
نباشد هیچ عقیایی به ار عشق
نگویی فیض عقبایی ندارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş