غزل شمارهٔ ۲۵
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
ای که در این خاکدان جان و جهانی مرا
چون بروم زین سرا باغ و جنانی مرا
جان مرا جان تویی لعل مرا کان تویی
در دل ویران تویی گنج نهانی مرا
آن که به دل می دمد روح سخن هر دمم
تا نزند یک نفس بی دمش آنی مرا
شب همه شب تا به صبح هم نفس من تویی
روز چو کاری کنم کار و دکانی مرا
تا که به محفل درم با تو سخن می کنم
چون که به خلوت روم مونس جانی مرا
یک نفس از پیش تو گر بروم گم شوم
چون به تو آرم پناه امن و امانی مرا
گر تو برانی مرا جان ز فراقت دهم
جان به وصالت دهم گر تو بخوانی مرا
گه به وصالم کشی گه ز فراقم کشی
گاه چنینی مرا گاه چنانی مرا
فیض به تو رو کند رو چو به هر سو کند
نور تو عالم گرفت قبله از آنی مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş