غزل شمارهٔ ۴۸۱
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
تا در رخت دید سیمای آتش
شد این دل من مأوای آتش
از عشق نامی من می شنیدم
کی دیده بودم در پای آتش
از رشک رویت وز رشک خویت
سوزد سراپا اجزای آتش
زلف سیاهت بر روی ماهت
مانند دودیست بالای آتش
تا در دل من جا کرد عشقت
جا کرد در سر سودای آتش
بر سینه ام گوش بگذار و آنگه
تا نشنیده باشد غوغای آتش
در آتشت فیض در فیضت آتش
هم آتشش جا هم جای آتش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş