غزل شمارهٔ ۹۱۷
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
یاد وصل او دلم خوشنود دارد اندکی
مژده صحت مرض را سود دارد اندکی
زان جفا جو گرچه میدانم نمی آید وفا
خاطرم را وعده اش خوشنود دارد اندکی
گرچه بر دور رخش خوش مینماید خط سبز
صفحه دلرا غبارآلود دارد اندکی
میکشم هر چند آه سرد تا خالی شود
باز می بینم دلمرا دود دارد اندکی
میشود لیلم نهار از گردش لیل و نهار
چرخ گردون روی در بهبود دارد اندکی
گر بحالم چشم دریا دل کند جودی رواست
آب دیده سوز دلرا سود دارد اندکی
مینوازد عاشقان را گوشه چشمش گهی
ترک مستش بر فقیران جود دارد اندکی
طاعت از من گر نیاید هست ایمانم قوی
میکنم آن نیز تارم پود دارد اندکی
میگریزد زاهد خشک از سماع شعر تر
فیض را این گفتگوها سود دارد اندکی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş