شمارهٔ ۱۱۱
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
خیز تا چاره این غم به مناجات بریم
حاجت خود به بر قاضی حاجات بریم
مقصد اصلی دل را که لقای مهدی است
همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
از خدا خدمت او را به تضرع طلبیم
به مناجات مگر ره به ملاقات بریم
ما خود آن حال نداریم مقام تو کجاست
مگر از رهگذرت پی به مقامات بریم
نارسیده به وصالت ز جهان گر برویم
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
فتنه میبارد از این قصر مقرنس برخیز
تا به ظل تو پناه از همه آفات بریم
در بیابان غمت گم شدن آخر تا چند
ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
کوس ناموس تو از کنگره عرش زنیم
علم مهر تو بر بام سماوات بریم
خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا
همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
غیر جان چیست که تا در قدمش افشانیم
غیر اخلاص چه داریم که سوغات بریم
فیض بیهوده مکن بر سر هر کوی خروش
خیز تا چاره این غم به مناجات بریم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş