شمارهٔ ۱۳۷
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
تو را میگویم ای جویای حق هی
ز جان بنده بشنو این نه از وی
غذای روح کن گفت پیمبر
مخوان غیر از حدیث از درسها شیء
شراب حب اهل البیت درکش
به آب زندگانی بودهام پی
تو را شرع پیمبر رهنما بس
چه میجویی ز اسرار جم و کی
به جز حرف خدا و دوستانش
هر آن حرفی که گویی هست لاشیء
مده از دست امر شرع ای فیض
اگر خواهی به جان و دل شوی حی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş