شمارهٔ ۲۱
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
ما را امام هست و یارا چه حاجت است
خورشید هست نور ثریا چه حاجت است
ای حضرت امام به سری که با خدای
داری دمی بپرس که ما را چه حاجت است
ای پادشاه شرع خدا را بسوختیم
آخر سیوال کن که گدا را چه حاجت است
ارباب حاجتیم و زبان سیوال نیست
در حضرت کریم تمنا چه حاجت است
جام جهان نماست ضمیر منیر دوست
اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجت است
حق داند و تو نیز که با ما چه میرود
در غیبت شما به تقاضا چه حاجت است
فیض ار چه محرم است به جان مخلص شماست
مهر شما چو نیست به تقوی چه حاجت است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş