شمارهٔ ۲۹
ف فیض کاشانی
0
Altın Yaprak
برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است
ببین به جای که بنشستهای چه بیداد است
به کام تا نرساند مرا هوای امام
نصیحت همه عالم به گوش من باد است
اگرچه شوق حضورش خراب کرد مرا
مقام رتبه من زین خرابی آباد است
حدیث سر نهان که او چراست نهان
دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاد است
در انتظار توأم حرف خلد رفت از یاد
اسیر شوق تو از هر دو عالم آزاد است
منال فیض ز بیداد هجر دوست که دوست
تو را نصیب همین کرده است و این داد است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş