غزل شمارهٔ ۴۴۴
ف فروغی بسطامی
0
Altın Yaprak
سنبل گل پوش را بر سمن آورده ای
وین همه آشوب را بهر من آورده ای
سرو چمان را به ناز سوی چمن برده ای
قامت شمشاد را در شکن آورده ای
نرگس مخمور را جام به کف داده ای
غنچه خاموش را در سخن آورده ای
حقه یاقوت را قوت روان کرده ای
چشمه جان بخش را در دهن آورده ای
در گران مایه را از عدن آرد سپهر
تو ز دهان درج در در عدن آورده ای
قافله مشک را از ختن آرد نسیم
تو ز خط انبار مشک در ختن آورده ای
عیسی دل ها تویی کز نفس جان فزا
مرده صدساله را جان به تن آورده ای
یوسف دل در فتاد از کف مردم به چاه
تا تو چه سرنگون زان ذقن آورده ای
جیب فروغی درید تا تو به گل زار حسن
پیرهن از برگ گل بر بدن آورده ای
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş